كارگردان: استفان دالدري
فيلمنامه: ديويد هير (بر اساس رماني نوشته مايكل كانينگهام)
بازيگران: نيكول كيدمن، مريل استريپ، جوليان مور، اد هريس
زمان: 114 دقيقه
تاریخ نمایش: 27 دسامبر 2002
فیلم ساعتها جزء فیلم های هنری سال 2002 بود که جوایز بزرگی را به خود اختصاص داد.
فیلم بر اساس رمانی نوشته ی مایکل کانینگهام می باشد که البته خود این رمان بر گرفته از رمان «خانم دالوی» نوشته ی ورجینیا وولف نویسنده ی بنام انگلیسی میباشد.داستان فیلم نمایانگر زندگی سه زن در سه دوره ی مختلف است.
ويرجينيا وولف (نيكول كيدمن) در دهه 1920 ، در اطراف لندن زندگی میکند . وی مطابق با شخصیت واقعی خود در حال نوشتن کتاب خانم دالوی می باشد.
كلاريسا وان (مريل استريپ) در سال 2001 ناشر و ويراستار است ، زني است كه مانند شخصيت هم نام خود كلاريسا دالووي در رمان خانم دالووي نوشته ويرجينيا وولف قصد برگزاري يك ميهماني براي ريچارد، دوست نزديك خود را دارد.
لورا براون (جوليان مور) در سال 1951زندگی میکند . زني خانه دار و باردار است كه كتاب خانم دالووي را مي خواند. او نیز با خواندن این کتاب به دنبال هویت از دست رفته ی خود است.
از سوي ديگر، ريچارد، نويسنده بااستعداد، كه به ايدز مبتلا شده، به نوعي وارث امروزي ويرجينيا وولف و لورا بران به حساب مي آيد . وی برنده یجایزه ی ادبی شده است که بره مناسبت آن کلاریسا قصد برگزاری مهمانی دارد.
ویرجینیا وولف نویسنده ی بنام انگلیسی نمونه ی یک زن فمینیست بوده است و در این فیلم نیز ما به وضوح فضای فمینیستی و زندگی سه زن را در سه دوران مختلف در یک روز دنبال میکنیم.
یکی رمان را مینویسد دیگری میخواند و ان یکی انجام میدهد . در این میان میبینیم که هر سه زن به طوری درگیر این رمان هستند و هر سه به گونه ای در آن دخیل اند.
ویرجینیا در انتظار ورود خواهر و فرزندانش است (مهمانی) . کلاریسا در تکاپوی راه اندازی مهمانی برای بزرگداشت ریچارد و لورا به فکر درست کردن کیکی برای تولد همسرش(مهمانی).
تمامی شخصیت ها در این روز به سوی خودکشی سوق داده میشوند.
ویرجینیا دست به خودکشی میزند در حالی که همسرش را دوست دارد . لورا نیز بین زندگی برای خود یا دیگری دست به انتخاب میزند.
ریچارد که تمام موفقیت خود را برای بدست اوردن این جابزه فقط یک ترحم یا یک اقدام زیبا به پاس مبارزه ی او با ایدز میداند،اقدام به خود کشی میکند.
ویرجینیا شخصیتی بیمار گونه دارد که از قید و بند و مراقبت های عاشقانه ی همسرش و توصیه های پزشکان خسته شده است .
در فیلم میبینیم که ویرجینیا نگاهی قاطع دارد که وقتی به مخاطبش مینگرد تمام حرفها و افکار زیبا اما کحصور شده اش را نشان میدهد .
حتی راه رفتن و لباس پوشیدن و طرز سیگار کشیدنش و یا دستانش که همیشه با قاطعیت در جیبش قرار دارند کاملا اقتدار به بند کشیده شده ی ویرجینیا را نمایش میدهد.
او از این افرادی که محاصره اش کرده اند (مثلا خدمتکارانش ) رنج میبرد و از طرفی از این فضای ارامی که همسرش برای زندگی اسوده ی او ساخته است خسته شده است .آرزویش رفتن دوباره به لندن و شرکت در مهمانی هاست.
لورا باردار است و همسری بیسار خوب دارد و صاحب پسر بچه ای نیز هست . او قصد دارد برای همسرش کیک تولد بپزد و برای این کار تمام تلاشش را میکند ولی موفق نمی شود . او کارهای کوچک را به درستی انجام نمی دهد و مسائل ساده او را نگران میکنند و در آخر برای زندگی خویش تصمیمی میگیرد و زندگی خود را تحت تسلط خود درآورده و اقدام به خود کشی میکند.
کلاریسا همراه با دوستی که لزبین (همجنس باز زن) میباشد زندگی میکند و دوستی قدیمی به نام ریچارد دارد که اکنون مبتلا به ایدز میباشد . او برای مهمانی که در نظر دارد بسیار نگران است . هرچند همه چیز به خوبی پیش میرود اما او آرام و قرار ندارد.
موسیقی فیلم بسیار زیبا فضا سازی میکند و بسیار در درک فیلم موثر است.
تمام کاراکتر ها تا انتها این را القا میکنند که برای خوشی های خود زندگی کنند و یا برای دیگری؟
ریچارد معتقد است که کلاریسا برای او زندگی میکند و با مرگ ریچارد ،کلاریسا میتواند به زندگی خود برگردد.اما این در مورد لورا و ویرجینیا نیز صادق است.آن دو نیز در قید و بند اسیر اند و برای یک لحظه برای خود زیستن در تلاش اند.
فیلم به گونه ای ساخته شده که تمامی شخصیتها و بازی های حرفه ای و حتی گریم صورت ویرجینیا که بسیار سرد و بی روح است ، همه و همه باعث درک فیلم میشود و فضای فمینیستی فیلم را به ثبات میرساند.
د.موسوی