سگ آباد
نام فیلم : داگویل
نویسنده و کارگردان : لرس فن تریر
محصول :۲۰۰۳
با هنر مندی : نیکول کیدمن
لرس فن تریی یر کارگردان قوی سینما مجموعه ی سه گانه ای ساخته است که اولین قسمت آن "داگویل" و دیگری "ماندرلی" نام دارد.
این فیلم ساز از پایه گذاران دوگما 95 به شمار می رود .در سال 1995 نه فیلم ساز بیانیه ای به نام دوگما 95 ارائه دادند که شامل ده اصل بود
این فیلم سازان خواستار بر هم زدن قوائد سینمایی و سیستم یکپارچه ی سینما بودند.اما این خواسته با دستیافته های صد ساله ی سینماگران در تضاد بود . به همین علت این جریان به مقصد نهایی خود نرسید.داگویل فیلمی تئاتر گونه است که به همین روش ساخته شده است.
داگویل دارای 9 بخش و یک مقدمه است .
گریس شخصیت اصلی داستان از یک گروه گنگستری فرار کرده و به شهرمانندی به نام "داگویل" پناه می آورد
داگویل نمونه ی کوچک شده ای است از امریکا . شهر آرمان ها و زیبایی هایی که در ابتدا رویایی ولی در باطن مخوف و پست است .
جایی که ورود به ان سخت است و خروج از آن سخت تر .مردم این شهر به ظاهر خوب و آرام و مطیع هستند ، اما به مرور چهره ی پشت نقاب نشان داده می شود .
به قول نیچه _ فیلسوف بزرگ _ هرگز نباید سعی کنیم منکر نظام برده داری شویم . وچه زیبا گفته است در حالی که در متمدن ترین و ابر قدرت ترین جوامع بشری سیستم برده داری به وضوح دیده می شود .
حتی داگویل که شهر مانندی است دور افتاده و اسیر میان کوهستان نیز برده داری وجود دارد . و این در حالی است که مردم دم از تمدن می زنند.
اولین ویژگی مورد توجه در این فیلم ، دکور منحصر به فرد آن است . وقتی دیوارها حذف می شوند و فقط خطوطی مرز و حدود را مشخص می کند ، صدای باز بسته شدن درها که به گوش می رسد جای بسی تحسین دارد.
از همان ابتدای فیلم با این موضوع مواجه می شویم که سخنرانی رئیس جمهور بیهوده است و حتی ارزش آن از پخش موزیک از رادیو کمتر است.
سگی که در این جمعیت از همه ارزش مند تر است و حتی در انتهای فیلم می بینیم که همه نابود می شوند اما سگ بیش از سایرین ارزش زنده ماندن را دارد ، در این شهر به شکل ترسیمی دیده می شود و وجود خارجی ندارد.
این فیلم بیان کننده گوشه ای از زندگی یک فرد خود فروخته و یک جامعه ی خود کامه است .کسی که توسط یک جامعه به اسارت و بردگی گرفته می شود ، اما وی از روی ضعف این زجر را تحمل می کند.
از همان ابتدای گریز زن از دست گنگسترها تا انتها ، حتی زمانی که انتقام می گیرد ، همه و همه نشان دهنه ی ضعف شخصیت داستان هستند.
مردم این شهر از این زن نهایت سوءاستفاده های ممکن را می کنند و هر کسی به صورتی که در توان اش است برده داری را اجرا می کند .
حتی زمانی می رسد که زن به یک فاحشه و یک خدمتکار و دقیقا یک برده یا یک اسیر تبدیل می کردد . در حالی که چهره ی مردم این را نشان می دهد که آنها به این زن نیکی می کنند .
نمی توان حق را به گریس و یا داگویل داد . گریس ضعیف است و هرگز به وضع خود اعتراضی نمی کند . آنچه پیش می آید را می پذیرد . و از طرفی داگویل تمامی وحشی گری ها و اعمال نا شایست را بر این زن روا می دارد.
کار به جایی می رسد که گریس نسبت به همه چیز بی تفاوت می شود و درست از همین لحظه تخم نفرت کاشته می شود .
تمام زندگی گریس در هفت مجسمه ی تزئینی خلاصه می شود که یکی از زنان این شهر "ورا " در جلو چشم گریس آنها را می شکند . و در انتها می بینیم که گریس دستور می دهد هفت فرزند این زن را در جلو چشم او بکشند .
وقتی گریس تصمیم می گیرد دوباره به گروه گنگستران بپیوندد ، باز هم از روی ضعفی که در خود حس می کند ، از قدرت گروه استفاده کرده و دستور می دهد این شهر را اتش بزنند و تمام افراد آن را بکشند .
این کار را تا زمانی که از نفرت و ضعف و حس انتقام گریس فاکتور بگیریم ، می توان ستایش کرد . چرا که این افراد برای جامعه خطر ساز هستند و این شهر برای بشریت زیان آور است .
اما از انجا که فاعل این کار گریس است و او خود به خاطر ستمی که به او روا داشته اند این کار را می کند نمی توانیم کار او را ستایش کنیم . چرا که این کار یک عمل سمبولیک و ایده آلیسم نیست . فقط وفقط یک انتقام شخصی است .
در فیلم می بینیم که بعد از آنکه گریس اقدام به فرار می کند ، او را مثل سگ به زنجیر می کشند . در حالی که می گویند ما تو را دوست داریم . ما به تو خوبی میکنیم . اینها فقط به خاطر خود توست
هنگامی که گریس تصمیم می گیرد آخرین حرفهای خود را به مردم این شهر بگوید ، باریدن برف آغاز می گردد . گویا همان طور که برف بر روی شهر می نشیند و آن را می پوشاند ، سخنان گریس نیز همین کار را با مردم آن می کند.
در انتها از تمامی این شهر مانند تنها یک سگ باقی می ماند . و این بیانگر این است که حتی این سگ ارزشی بیش از مردم آن را دارد .
می بینیم که گریس ، همان زن زیبا و تنها و گریخته از اعمال ناشایست ، به شخصی متنفر ، انتقام جو و وحشی تبدیل می گردد . و این دقیقا چیزی است که در جایی به نام امریکا اتفاق می افتد.
د.موسوی