
داستان بر میگردد به سال 1941 . زمانی که موسیلینی علیه انگلستان و فرانسه اعلان جنگ کرد . مکان داستان شهر کوچکی است در ایتالیا.این داستان از دید پسر بچه ی 13 ساله ای روایت می شود که مثل تمام مردان این شهر چشمانش به دنبال زنی است به نام مالنا.مالنا زنی است که همسرش به جنگ رفته و او در دام شهری گرفتار است که مردان آن به فکر سوء استفاده و زنان آن در حسادت به مالنا به سر می برند.در ابتدا اولین نکته ای که ذهن را مشغول می کند این است که فیلم از زبان و دید پسر بچه ای مطرح میشود که به تازگی در حال تجربه کردن تحولات جنسی است .و شاید پاک ترین کسی باشد که بتواند این داستان را برای خواننده بازگو کند.
کارگردان مردم این شهر را به دو گروه زنان و مردان تقسیم نموده است و نه به گروهی مثل فاشیست ها و آزادی خواهان . و در این میان نشان می دهد که هر دو گروه در تلاش هستند برای سقوط شخصی بنام مالنا . زنان از روی حسادت و مردان به خاطر دستیابی به مالنا.
چیزی که به وضوح در این شهر دیده می شود این است که مردان خوش لباس تر و مرتب تر از زنان هستند و در میان تمامی زنان ، مالنا زیباترین زن منطقه می باشد . و این ، یعنی زیبایی مالنا ، بزرگترین گناهی است که او مرتکب شده و سزای آن حسادت و شهوت و رفتار حیوانی مردم است.
مالنا منتظر بازگشت همسرش است و با آنکه می داند تمامی چشم ها و افکار در پی نابودی او هستند اما او قصد سقوط را ندارد . او می خواهد زندگی کند .
در این شهر پسر بچه ها باید شلوار کوتاه بپوشند و تا زمانی که مرد نشده اند نمی توانند در آرایشگاه روی صندلی بزرگتر ها(مردان) بنشیند و یا مثل آنها رفتار کنند . شخصیت راوی این داستان به وضوح نشان می دهد که دوست دارد مثل سایر مردان در چشم مالنا باشد و از سوی او توجه ببیند . و برای رسیدن به این هدف سعی می کند شلوار پدرش را برای خود اندازه کند و بپوشد که با بدرفتاری و تبیه پدر مواجه میشود
مردم این شهر نمود کاملی از رفتار خشن و سنت گرایانه و حماقت امیز یک دوران هستند .
در ادامه وقتی با این پسر بچه قدم به قدم مالنا را تعقیب می کنیم و از سوراخ دیوار زندگی مالنا را میبینیم و رفت و امد ها و رفتار مردم را با او مشاهده می کنیم . کاملا میتوانیم درک کنیم که چرا کارگردان یک پسر بچه ی 13 ساله را برای قضاوت انتخاب نموده است .
بالاخره فیلم به جایی می رسد که مالنا را به جرم رابطه ی مشکوک با یک مرد زن دار به دادگاه میکشانند و مالنا مجبور میشود برای دفاع از خود به وکیل شهر مراجعه کند . در این دادگاه با کمک وکیل او پیروز می گردد ، اما خواهیم دید که این وکیل هم مثل سایر مردان این شهر در پی سوء استفاده از این موقعیت است و چون میداند مالنا پولی برای پرداخت ندارد او را مجبور به استفاده ی جنسی میکند . هر چند مالنا تمام موجودی خود را به او میدهد و از او میخواهد صبر کند تا بقیه را هم فراهم کند اما نتیجه ای نمی بیند . و شاهد تمامی این رفتار های حیوانی ، بینندگانی هستند که از دید پسر بچه تمامی اتفاقاترا می بینند .
همراه با این رویداد ها که برای مالنا پیش می آید ما مشاهده گر تحولات جنسی پسر بچه ی 13 ساله ای هستیم که دلباخته ی زنی به ظاهر بیوه است و تمامی رفتارهای ناشایست را میبیند و در ذهن رویاهای خود با مالنا را می پروراند . و به قدری رویای دستیابی به مالنا برای او شدت می یابد که او را به بستر بیماری میکشاند.
مالنا کم کم از جامعه طرد می شود به طوری که برای خوردن غذا هم مجبور به همبستر شدن با مردان بی سر و پا می شود و می بینیم که نا خواسته مالنا ی زیبا و شایسته ، به زنی بدکاره تبدیل می شود.
در فیلم سکانسی هست که در آن مالنا با پوسته ی جدیدی وارد شهر می شود . موهای خود را به نشانه ی اعتراض کوتاه کرده و از لباس پاکی بیرون آمده و با ظاهری متفاوت در کافه ی مردان می نشیند ، سیگاری بر لب میگذارد و همه ی مردان برای روشن کردن سیگار او به طرفش خیز بر میدارند . مالنا در مرکز تصویر مقتدرانه نشسته و بدون هدف به گوشه ای خیره شده است .
بالا خره مالنا به زنی بدکاره تبدیل شده و یکی از دختران باشگاه آلمانی ها می شود.پسر بچه که به خاطر تمایلات جنسی در بستر به سر میبرده به خواست پدرش به باشگاه این زنان بدکاره برده میشود تا اولین تجربه ی جنسی خود را امتحان کند و پسرک در تخیلات خویش به مالنا دست می یابد.
زنان شهر در آخر زهرشان را میریزند و مالنا را در مرکز شهر به خاک و خون میکشانند و او را به شدت کتک زده و زخمی می کنند و با کمال آرامش و پیروزی او را از شهر بیرون می کنند .
شوهر مالنا از جنگ باز میگردد و با مردمی رو برو میشود که همه به او پوزخند می زنند و میگویند زنت یک فاحشه است و باید در فاحشه خانه های سیسیل به دنبالش بگردی .
پسر بچه اکنون مردی شده است و برای شوهر مالنا توضیح می دهد که او به کجا رفته است.
سکانس پایانی تصویری از ورود مالنا و شوهرش به شهر را نشان میدهد . که دوباره همه ی مردم او را با نام فامیل شوهرخطاب میکنند و به او روز بخیر می گویند .
بونجور خانم اسکوردیا!!!!
نقش مالنا را مونیکا بلوچی بازی میکند که در ابندا یک مانکن لباس بود و سایر فیلم های او از این قبیل اند:
اشک های خورشید
ماتریکس 2 در نقش پرسفون
هیجان
برگشت ناپذیر
...
د. موسوی