نامزدها:
بهترین فیلم :
۱-فیلم اتوبوس شب به تهیه کنندگی مهدی همایونفر
۲-فیلم روز سوم به تهیه کنندگی علیرضا جلالی
۳-فیلم مینای شهر خاموش به تهیه کنندگی امیر شهاب رضویان
نامزدهای بهترین کارگردانی :
۱-کیومرث پوراحمد برای کارگردانی اتوبوس شب
۲-بهرام توکلی برای کارگردانی فیلم پابرهنه در بهشت
۳-امیر شهاب رضویان برای کارگردانی فیلم مینای شهر خاموش
۴-محمد مهدی عسگرپور برای کارگردانی فیلم اقلیما
۵-محمد حسین لطیفی برای کارگردانی فیلم روز سوم
نامزدهای بهترین فیلمنامه
۱- رخشان بنی اعتماد ، فرید مصطفوی ، محسن عبدالوهاب و نغمه ثمینی برای فیلمنامه خون بازی
۲- مهدی سجاده چی برای فیلمنامه روز سوم
نامزدهای بهترین بازیگر نقش اول زن :
۱-رویا تیموریان برای بازی در فیلم گوشواره
۲-باران کوثری برای بازی در فیلم خون بازی
۳-باران کوثری برای بازی در فیلم روز سوم
۴-پریوش نظریه برای بازی در فیلم تک درخت ها
نامزدهای بهترین بازیگر نقش اول مرد:
۱-پوریا پورسرخ برای بازی در فیلم روز سوم
۲-سعید پورصمیمی برای بازی در فیلم تک درخت
۳-بهرام رادان برای بازی در فیلم سنتوری
۴-مسعود رایگان برای بازی در فیلم خون بازی
۵-خسرو شکیبایی برای بازی در فیلم اتوبوس شب
نامزدهای بهترین فیلمبرداری
۱-همایون پایور برای فیلمبرداری تک درخت ها
۲-فرج حیدری برای فیلمبرداری قاعده بازی
۳-حمید خضوعی ابیانه برای فیلمبرداری پابرهنه در بهشت
۴-ابراهیم غفوری برای فیلم روز سوم
۵- محمود کلاری برای فیلم خون بازی
نامزدهای بهترین تدوین :
۱-بهرام دهقانی برای فیلم پابرهنه در بهشت
۲-محمدعلی سجادی برای فیلم مخمصه
۳- سپیده عبدالوهاب برای فیلم خون بازی
۴-فرامرز هوتهم برای فیلم مینای شهر خاموش
نامزدهای بهترین موسیقی متن :
۱-داریوش تقی پور برای فیلم مینای شهر خاموش
۲-کامبیز روش روان برای فیلم بچه های ابدی
۳-اردوان کامکار برای فیلم سنتوری
۴-علیرضا کهن دیری برای فیلم روز سوم
نامزدهای بهترین بازیگر زن نقش مکمل :
۱-پانتهآ بهرام برای بازی در فیلم بچه های ابدی
۲-بیتا فرهی برای بازی در فیلم خون بازی
۳-پریوش نظریه برای بازی در فیلم پاداش سکوت
نامزدهای بهترین بازیگر مرد نقش مکمل
۱-صابر ابر برای فیلم مینای شهر خاموش
۲- حامد بهداد برای فیلم روز سوم
۳-مهرداد صدیقیان برای فیلم اتوبوس شب
۴-جعفر والی برای فیلم پاداش سکوت
۵-افشین هاشمی برای فیلم پا برهنه در بهشت
نامزدهای بهترین صدا برداری :
۱-حسن زاهدی و داریوش صادقپور برای فیلم پابرهنه در بهشت
۲-یداله نجفی برای فیلم خون بازی
۳-یداله نجفی برای فیلم مینای شهر خاموش
۴-بهروز معاونیان برای فیلم روز سوم
نامزدهای بهترین طراحی صحنه و لباس :
۱-مهرداد زاهدیان برای فیلم مینای شهر خاموش
۲-مجید لیلاجی برای فیلم پابرهنه در بهشت
۳-احمدرضا معتمدی برای فیلم قاعده بازی
۴-مجید میرفخرایی و محمدرضا شجایی برای فیلم اخراجی ها
۵-محسن نوری برای فیلم روز سوم
نامزدهای بهترین جلوه های ویژه :
۱-محسن روزبهانی و علاء الدین پژهان برای فیلم قاعده بازی
۲- محسن روزبهانی برای فیلم روز سوم
۳- محمدجواد شریفی راد و بهنام خاکسار برای فیلم اخراجی ها
نامزدهای بهترین چهره پردازی :
۱-علی سام خواه برای فیلم روز سوم
۲-سعید ملکان برای فیلم پابرهنه در بهشت
۳- مهرداد میرکیانی برای فیلم خون بازی
نامزدهای بهترین فیلم کوتاه داستانی :
فیلم پشت سر من به کارگردانی کیارش اسدی زاده
فیلم صفر درجه به کارگردانی امید خوش نظر
فیلم مترسک به کارگردانی شاپور شهبازی
فیلم وزن بودن به کارگردانی حمید بهرامی
فیلم ویزیت به کارگردانی ناصر ناصرپور
فیلم یک روز زیبا به کارگردانی ارشیا شکیبائیان
نامزدهای بهترین فیلم مستند ،
۱-تهران انار ندارد ساخته مسعود بخشی،
۲-خاطرات یک هفتاد و پنج ساله ساخته محمدرضا اصلانی ،
۳-سرزمین گمشده ساخته وحید موسائیان
۴- لیلی کجاست؟ ساخته محمد شیروانی
نامزدهای بهترین کارگردان مستند
۱- مسعود بخشی برای مستند تهران انار ندارد ،
۲-مهرداد اسکویی برای روزهای بی تقویم،
۳-محمود کیانی فلاورجانی برای زیستن،
۴-وحید موسائیان برای سرزمین گمشده ،
۵-کاوه بهرامی مقدم برای سفر در امتداد سرزمین کهن
۶-محمد شیروانی برای لیلی کجاست ؟
نامزدهای بخش تحقیق و پژوهش مستند نیز عبارتند از :
۱-پیروز کلانتری برای تهران ، چند درجه ریشتر ،
۲-محمدرضا اصلانی برای خاطرات یک هفتادو پنج ساله ،
۳-منوچهر طیاب برای دریای پارس ،
۴-امید بنکدار و کیوان علی محمدی برای سرخ،
۵-وحید موسائیان برای سرزمین گمشده
۶-محمدرضا درویشی برای لیلی کجاست ؟
برگزیدگان جشنواره فیلم فجر
بهگزارش ايرنا، فيلم "روز سوم" به كارگرداني "محمد حسين لطيفي" و تهيهكنندگي عليرضا جلالي سيمرغ بلورين بهترين فيلم را كسب كرد و سيمرغ بلورين بهترين فيلم از نگاه تماشاگران به فيلمهاي "اخراجيها" به كارگرداني مسعود دهنمكي و "سنتوري" ساخته داريوش مهرجويي و دربخش فيلمهاي غيرايراني به "آخرين روزهاي سوفي شل" محصول سينماي آلمان تعلق گرفت.
سيمرغ بلورين و جايزه ويژه هيات داوران نيز در اين بخش به فيلم "ميناي خاموش" به كارگرداني امير شهاب رضويان اختصاص يافت.
دربخش جايزه ويژه سينماي ملي (نگاه ملي) با تقدير از منوچهر طياب براي فيلم درياي پارس و محمدرضااصلاني براي فيلم خاطرات يك ۷۵ساله، سيمرغ طلايي به مجموعه مستند "فرش ايراني" به تهيهكنندگي سيدرضا ميركريمي تعلق گرفت.
در بخش بازيگري مرد، ديپلم افتخار و تشرف به حج عمره به "خسرو شكيبايي" براي نقش آفريني درفيلم اتوبوس شب، سيمرغ بلورين و يك دستگاه خودرو سمند به "بهرام رادان" به عنوان بهترين بازيگر نقش اول مرد براي حضور در فيلم سنتوري اهدا شد.
در بخش بهترين بازيگر زن، سيمرغ بلورين به همراه يك دستگاه خودرو سمند به "باران كوثري" به عنوان بهترين بازيگر نقش اول زن براي فيلم خون بازي تعلق گرفت.
همچنين جايزه ويژه هيات داوران به همراه يك دستگاه خودرو سمند براي تلاش غيرتمندانه و هنرمندانه به "عزتالله انتظامي" براي نقش آفريني در فيلم ميناي شهرخاموش اختصاص يافت.
در بخش بهترين نقش مكمل مرد سيمرغ بلورين به "افشين هاشمي" براي فيلم پابرهنه در بهشت و سيمرغ بلورين بهترين نقش مكمل زن به "پانتهآ بهرام" براي فيلم بچههاي ابدي اهدا شد.
سيمرغهاي بلورين به همراه خودروي پرايد در رشته صدابرداري و صداگذاري نيز به ترتيب به "حسن زاهدي و داريوش صادقلو" براي فيلم پابرهنه در بهشت و "محمدرضا دلپاك " براي فيلم قاعده بازي تعلق گرفت.
سيمرغهاي بلورين چهرهپردازي به "مهرداد ميركياني" براي فيلم خون بازي ، طراحي صحنه و لباس به "محسن نوروزي" براي فيلم روز سوم، ديپلم افتخار به "كامبيز روشن روان" براي موسيقي متن فيلم بچههاي ابدي و در بخش جلوههاي ويژه سميرغ بلورين به همراه يك دستگاه خودروي پرايد به "محسن روزبهاني و علاءالدين پژهاني" براي فيلم قاعده بازي اهدا شد.
در بخش بهترين فيلمبرداري، سيمرغ بلورين به همراه يك خودروي پرايد به "حميد خضوعي ابيانه" براي فيلم پابرهنه دربهشت و سيمرغ بلورين و جايزه ويژه هنر - تجربه و يك دستگاه خودروي سمند به "محمود كلاري" براي فيلم خون بازي اختصاص يافت.
همچنين سميرغهاي بلورين بهترين فيلمنامه و يك دستگاه خودروي سمند به "رخشان بنياعتماد، محسن عبدالوهاب، فريد مصطفوي و سميعي" براي نگارش فيلمنامه فيلم خون بازي، در بخش تدوين ديپلم افتخارو تشرف به حج عمره به "محمدعلي سجادي" براي فيلم "مخمصه" و سيمرغ بلورين و يك دستگاه خودروي پرايد به "سپيده عبدالوهاب" براي فيلم خون بازي اهدا شد.
فيلمهاي "خدا نزديك است" و "آخرين ملكه زمين" دپيلم افتخار و فيلم "پابرهنه در بهشت" به كارگرداني بهرام توكلي سميرغ بلورين بهترين فيلم اول را دريافت كردند.
همچنين فيلم "آخرين ملكه زمين" نخستين ساخته محمدرضا عرب جايزه ويژه دبير جشنواره فجر به همراه ۱۵ميليون ريال جايزه نقدي را دريافت كرد.
سيمرغ بلورين بهترين مستند پژوهشي به "پيروز كلانتري" براي فيلم "تهران چند درجه ريشتر" تعلق گرفت، ديپلمافتخار بهترين كارگرداني فيلم مستند به "مهرداد اسكويي" براي فيلم روزهاي بيتقويم و " محمود كياني فلاورجاني" براي فيلم زيستن و سيمرغ بلورين جشنواره براي بهترين كارگرداني فيلم مستند به "مسعود بخشي" براي فيلم "تهران انار ندارد" اختصاص يافت.
دربخش بهترين فيلم مستند بلند، سيمرغبلورين جشنواره به "وحيد موسائيان" براي مستند سرزمين گمشده وجايزه ويژه هيات داوران و سيمرغ بلورين به "محمدرضااصلاني" بافيلم "خاطرات يك ۷۵ساله" تعلق گرفت.
دپيلم افتخار بهترين فيلم كوتاه به "ناصر ناصرپور" براي فيلم ويزيت و سيمرغ بلورين جشنواره به فيلم "وزن بودن" به كارگرداني "حميد بهرامي" اهدا شد
در حاشیه این جشنواره علی وزیریان" کارگردان فیلم "خدا نزدیک است" برای نشان دادن اعتراض خود نسبت به نوع داوری، پس از پایان مراسم اختتامیه دیپلم افتخار خود را به وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی بازگرداند.
"علی وزیریان" که پیش از این او را به عنوان طراح و گرافیست می شناختیم و در جشنواره امسال در بخش مسابقه مواد تبلیغی عضو هیئت داوری بود ، فیلم اول او به نام "خدا نزدیک است" در جشنواره شرکت داشت که این فیلم در بخش فیلم های اول مورد داوری قرار گرفت.
به گزارش خبرنگار سایت سینماگران ، علی وزیریان که سیمرغ بلورین به او داده نشد و فقط موفق به دریافت دیپلم افتخار گردید، در همان شب مراسم اختتامیه جایزه خود را به وزیر پس داد.
جشنواره امسال معترضین زیادی داشت. مسعود ده نمکی، مریلا زارعی، محمدرضا شریفی نیا، ابولقاسم طالبی و ... از ناراضی های جشنواره امسال بودند.
نام فیلم : يازده يار اوشن
ژانر : جنايي
کارگردان : استيون سو در برگ
بازیگران : جرج كلوني، جوليا رابرتز، براد پيت، اندي گارسيا، مت ديمون
محصول : 2002، امريكا
زمان : 156 دقيقه
شرح فیلم :
جرج كلونى نقش ديويد اوشن را بازى مىكند براى لحظاتى او را در زندان مىبينيم كه در جواب اين پرسش هميشگى كه چرا به زندان افتادى؟ خونسردانه مىگويد: «براى اين كه يك چيزهايى مىدزديدم» با همين يك جمله هم آن چه بايد درباره اين آدم شر بدانيم، مىدانيم. كمى بعد ديويد اوشن را با موهاى كوتاه و رنگ كرده در بيرون زندان مىبينيم. او به صورت مشروط آزاد شده و اولين كارى كه مىكند، برقرارى ارتباط با دوست قديمىاش راستى ريان (برات پيت) است. ريان در حال حاضر استخدام شده تا به گروهى از آدمهاى پولدار و مرفه در هاليود بازى پوكر ياد دهد. ديويد نقشه خود را با ريان در ميان مىگذارد نهايتاً تصميم مىگيرند با پيدا كردن افراد مناسب نقشه مذكور را به مرحله عمل نزديك كنند. نقشه ديويد راهيابى به محلى است كه پولهاى مربوط به 3 كازينوى شهر لاس وگاس در آنجا نگهدارى مىشود، ديويد قصه دارد با سرقت اين پولها هم سر و سامانى به وضعيت مالى خود دهد هم ازترى بنديكت (اندى گارسيا) صاحب باهوش و بى رحم اين سه كازينو انتقام بگيرد. ترى در حال حاضر با تس (جوليارا برتز) همسر سابق ديويد، نرد عشق مىبازد و اين انگيزهاى قوى براى اجراى نقشه و سرقت توسط ديويد است. به هم پيوستن تدريجى اعضاى گروه اوشن به روال معمول در فيلم هايى مثل هفت سامورايى - هفت دلاور، دوازده مرد خبيث يكى از بهترين و جالبترين صحنههاى فيلم است، ياران اوشن از تيپهاى متفاوتى هستند.
استيون سو در برگ به سادگى تمام فيلم يازده يار اوشن را با اين جملات توضيح داده است: «اين فيلم يك بازگشت به گذشته است. در اين فليم هيچ كس كشته نمىشود و آدمهاى فيلم بد زبانى نمىكنند اين فيلم صرفاً يك فيلم در سنت قديمى فيلمهاى ژانر سرقت است با تعداد زيادى از ستارگان سينما.» جرج كلونى نيز مىگويد: لاس و گاس جائى است كه در آنجا جيبهاى مردم را خالى مىكنند بنابراين خالى كردن گاو صندوقهاى چنين جايى مىتواند جالب باشد تا قبل از اين كه فيلم اكران شود مردم فكر مىكردند كه من در اين فيلم دارم به سبك و سياق فرانك سيناترا در فيلم 1960 بازى مىكنم، اما من به سبك خودم بازى كردهام. قصه فيلم در زمان حال مىگذرد، اما به هنگام تماشاى فيلم اصلاً دوران زمانى خاصى را احساس نمىكنيد. فيلم يك ساعت و پنجاه و شش دقيقهاى يازده يار اوشن محصولى است از استوديوى برادران وارنر.
د.موسوی
فيلمشناسى براد پيت
1987 - كمتر از صفر (حضور در يك صحنه شلوغ)؛ 1988 - يك سنگ پران در فولهام كانتى (تلويزيونى)؛ 1989 - با هم شاد بودن؛ شيوه قطع كردن؛ 1990 - خيلى جوان براى مردن (تلويزيونى)؛ خيال (تلويزيونى)؛ 1991 - در طى راه؛ تلما و لوييس؛ طرف تيره خورشيد؛ FAVOR؛ 1992 - جآنى سيود؛ دنياى سرد؛ رودخانهاى از ميان آن مىگذرد؛ 1993 كاليفرنيا؛ داستان عشقى واقعى؛ 1994 - افسانههاى پاييز؛ مصاحبه با خون آشام؛ 1995 - هفت؛ دوازده ميمون؛ 1996 خوابگردها؛ 1997 - مال خود شيطان؛ هفت سال در تبت؛ 1998 - با جو بلك ملاقات كن؛ 1999 - باشگاه مشت زنى.
يازده يا اوشن, جاسوس بازي (۲۰۰۲). تروی . خانم و آقای اسمیت . تروا(۲۰۰۵)
اطلاعات بیشتر در باره با براد پیت
نام فیلم :جاسوس بازي
ژانر: جنايي
کارگردان: توني اسكات
بازیگران : رابرت ردفورد، برادپيت
محصول : 2002، امريكا
شرح فيلم:
فيلمهاى تونى اسكات «تاپ گان»، «موج خون»، «دشمن حكومت» و « جاسوس بازى » پيچيده اما با قابليتهاى نامتحمل و مشكوك هستند. تونى اسكات با علاقه خاصى كه به تصاوير جذاب و مضامين سرد و خشن دارد، این فيلم را نیز مطابق معمول مملو از هيجانات بصرى ساخته است. جاسوس بازى يك تدوين سريع و روان و «كولار» تند و بى وقفهاى از اسناد فوق سرى و حقه بازىهاى مشكوك همراه با قطعات موسيقىاى از سراسر دنيا و راك كلاسيك را به سمع و نظر ما مىرساند و به همين جهت به هر حال، جذابيت و سرگرم كنندگى خود را هم دارد. جاسوس بازى به نوعى يادآور يك فيلم رابرت ردفوردى ديگر در دهه 1970، «طورى كه زندگى مىكرديم» است با اين تفاوت كه حالا برادپيت جاى باربرا استراسيند را گرفته است. قرابتى كه ابتدا بين ناتان و تام مىبينيم - با آن مدل موهاى قديمى و عينك خلبانى - در پى يك اختلاف اخلاقى، تنش زا مىشود تام به بى تفاوتى بى رحمانه مرشدش به زندگى آدمها معترض است؛ مقولهاى كه با اعتقاد ناتان نشانه واضح خامى و ناپختگى آدمى است كه بالاخره كار دستش مىدهد.
د.موسوی
دومین دوره ی جشنواره ی فیلم فجر - بهمن1362
سومین جشنواره ی فیلم فجر - بهمن1363
چهارمین جشنواره ی فیلم فجر - بهمن 1364
پنجمین جشنواره ی فیلم فجر - بهمن 1365
ششمین جشنواره ی فیلم فجر - بهمن 1366
هفتمین جشنواره ی فیلم فجر - بهمن 1367
هشتمین جشنواره ی فیلم فجر - بهمن 1368
نهمین جشنواره ی فیلم فجر - بهمن 1369
دهمین جشنواره ی فیلم فجر - بهمن 1370
یازدهمین جشنواره ی فیلم فجر - بهمن 1371
دوازدهمین جشنواره ی فیلم فجر - بهمن 1372
سیزدهمین جشنواره ی فیلم فجر - بهمن 1373
چهاردهین جشنواره ی فیلم فجر - بهمن 1374
پانزدهمین جشنواره ی فیلم فجر - بهمن 1375
شانزدهمین جشنواره ی فیلم فجر - بهمن 1376
هفدهمین جشنواره ی فیلم فجر - بهمن 1377
هجدهمین جشنواره ی فیلم فجر - بهمن 1378
نوزدهمین جشنواره ی فیلم فجر - بهمن 1379
بیستمین جشنواره ی فیلم فجر - بهمن 1380
بیست و یکمین جشنواره ی فیلم فجر - بهمن1381
بیست و دومین جشنواره ی فیلم فجر - بهمن1382
بیست و سومین جشنواره ی فیلم فجر - بهمن1383

دمایی که در آن آزادی می سوزد
فیلم مستند فارنهایت 11/9 اثر جاودانه ی "مایکل مور" در مقابله با سیاست های امریکا ساخته شده است.که به رویدادهای رقابت بین" بوش" و" ال گور" در زمان انتخابات ریاست جمهوری 2000 آمریكا تا وقایع و جنایات یازدهم سپتامبر و جنگ در افغانستان و عراق میپردازد.
"فارنهایت 9/11" بر اساس کتابی با نام "فارنهایت 451" که فیلم آن نیز توسط"فرانسوا تروفر" ساخته شده است ، تهیه شده . "فارنهایت 451" دمایی است که در آن کتاب می سوزد.
"مایکل مور " در این فیلم رابطه ی دیرینه ی بوش پدر با خانواده ی اسامه بن لادن را بررسی می کند.
وی نشان می دهد که انتخاب " بوش " به عنوان رئیس جمهور، یک دسیسه ی خانوادگی بوده است که از طرف پسر عموی او در شبکه ی "فاکس" آغاز می گردد . به گونه ای که همه ی شبکه ها "ال گور " را رئیس جمهور معرفی کرده بودند و ناگهان "فاکس " بوش را به عنوان برنده ی انتخابات معرفی میکند.
همچنین دیدن تصاویر وحشتناک و واقعی که در این فیلم گنجانده شده است تمام مخاطبان خود را تحت تاثیر قرار می دهد .
از زمان سفید شدن تصویر و صدای برخورد هواپیما به برج های دو قلو ، به رویداد 11 سپتامبر پرداخته می شود و اینکه همزمان با آن تصاويری از بوش نشان داده می شود که ده دقيقه قبل، از برخورد هواپيمای دوم به برج ها با خبر شده ؛ اما همچنان در يک کلاس درس نشسته و درحال خواندن کتاب کودکان برای دانش آموزان است.
به گزارش لوس آنجلس تایمز این فیلم از موفقترین فیلمهای تاریخ امریکا خواهد بود . چنانکه توانست جایزه ی "نخل طلا " و همچنین 20 دقیقه تشویق سر پای تماشاگران را در جشنواره ی کن به خود اختصاص دهد.
از طرفی "بوش" برای بازی در فیلم "فارنهایت 9/11 عنوان بدترین بازیگر و تمشک زرین را دریافت کرد .
د.موسوی
محصول 2000 امریکا و انگلیس
کارگردان : لس هلستروم
بر اساس فیلمنامه ای از : رابرت نلسون جاکوبز
بر رمان : جوان هریس
بازیگران : جانی دپ (جان کریستوفر دپ) _ ژولیت بینوش _ آلفرد مولینا
فیلم ما را به یاد رمانی می اندازد تحت عنوان مثل آب برای شکلات.
این رمان داستان زنانی است که قید و بند هایی برای خود درست کرده اند و نویسنده(لورا اسکوئیول) سنت شکنی ها ی مخفی را در این کتاب به تصویر می کشد این داستان در خلال رستور طبخ غذاهایی در یک کتاب آشپزی نوشته شده است .
رمان بر این اساس است که در زمان روای داستان دختر آخر خانواده اجازه ی ازدواج نداشته است و چون شخصیت داستان عاشق پسری میشود اما به همان دلیل نمی تواند با او ازدواج کند . تصمیم میگیرند پسر، خواهر معشوقه اش را به ازدواج خود در آورد تا برای همیشه در کنار معشوقه اش بماند و .....
این فیلم داستان مادر و دختری را به تصویر میکشد که به شهری کوچ می کنند . که دارای سنت ها و مردمانی بسیار سنتی میباشد.پیشه و مهارت زن در شناخت ذائقه ها و درست کردن شکلات بی مانند است.
در این شهر حضور در کلیسا و همراه بودن با سیل سنت گرایانه ی شهر برای عموم لازم و اجباری است.
در ابتدا ورود زن و دخترش با لباس های قرمزشان که با باد به شهر می آیند جلب توجه میکند .
تلاش مداوم زن برای برپایی و زنده کردن زندگی در این خانه ی متروک و این شهر که گویا خاک مرده بر آن پاشیده اند در تمامی فیلم به چشم میخورد.
شهردار این ناحیه و همسر و فرزندش نیز از شخصیت های این داستان اند . شهردار انسانی است که خود را در میان صدها قید و بند اسیر کرده است و همسرش را نیز چون خود تربیت کرده و در این میان پسر آنها ست که باید از عشق به نقاشی و شیطنتهای کودکی خود دست بکشد زیرا پدر و مادری کوته فکر و سنت گرا دارد.
زن با شناخت ذائقه ها مردم را بسوی خود می کشاند و از طرفی مردم مارک کافری را بر وی میزنند . چرا که او در مراسم های کلیسا شرکت نمی کند.
شهردار سعی دارد دوران پرهیز خود را به پایان برساند و از غذاهای خوشمزه دوری میکند.
حضور شخصیتهای مختلف در این فیلم ، مانند موش دریایی ها ( افرادی که از دریا می امدند) ، فیلم را از یکنواختی بیرون می آورد.
نقش جانی دپ به عنوان یکی از همان موش دریایی ها که به همراه زن حکم بایکوت رامیشکند و با وین (ژولیت بینوش) رابطه برقرار میکند در فیلم بسیار سنت شکنانه است .
رابطه ی عاشقانه ای که بین این دو موجود تنها شکل میگیرد بسیار زیباست .
در ادامه میبینیم که حتی این زن سنت شکن جعبه ای به همراه دارد که در آن خاکستری ریخته شده است که برای زن بسیار عزیز است . زیرا باید ان را به دست باد بسپارد ولی آن ناخواسته بر روی زمین ریخته می شود . و حتی در اینجا ما گوشه ای از سنت این زن سنت شکن را شاهد هستیم.
انتهای فیلم شاهد منظره ای هستیم از شهوت خوردن شکلات های وین به دست شهرداری که در پرهیز به سر میبرد و روبرو شدن وین و دیگر دوستانش با صحنه ای که شهردار نتوانسته خود را کنترل کند و تمامی شکلات ها را خورده است.
خطابه هایی که کشیش جوان شهر برای مردمانش به ویژه شهردار میخواند بسیار قابل توجه است.
د.موسوی
كارگردان: استفان دالدري
فيلمنامه: ديويد هير (بر اساس رماني نوشته مايكل كانينگهام)
بازيگران: نيكول كيدمن، مريل استريپ، جوليان مور، اد هريس
زمان: 114 دقيقه
تاریخ نمایش: 27 دسامبر 2002
فیلم ساعتها جزء فیلم های هنری سال 2002 بود که جوایز بزرگی را به خود اختصاص داد.
فیلم بر اساس رمانی نوشته ی مایکل کانینگهام می باشد که البته خود این رمان بر گرفته از رمان «خانم دالوی» نوشته ی ورجینیا وولف نویسنده ی بنام انگلیسی میباشد.داستان فیلم نمایانگر زندگی سه زن در سه دوره ی مختلف است.
ويرجينيا وولف (نيكول كيدمن) در دهه 1920 ، در اطراف لندن زندگی میکند . وی مطابق با شخصیت واقعی خود در حال نوشتن کتاب خانم دالوی می باشد.
كلاريسا وان (مريل استريپ) در سال 2001 ناشر و ويراستار است ، زني است كه مانند شخصيت هم نام خود كلاريسا دالووي در رمان خانم دالووي نوشته ويرجينيا وولف قصد برگزاري يك ميهماني براي ريچارد، دوست نزديك خود را دارد.
لورا براون (جوليان مور) در سال 1951زندگی میکند . زني خانه دار و باردار است كه كتاب خانم دالووي را مي خواند. او نیز با خواندن این کتاب به دنبال هویت از دست رفته ی خود است.
از سوي ديگر، ريچارد، نويسنده بااستعداد، كه به ايدز مبتلا شده، به نوعي وارث امروزي ويرجينيا وولف و لورا بران به حساب مي آيد . وی برنده یجایزه ی ادبی شده است که بره مناسبت آن کلاریسا قصد برگزاری مهمانی دارد.
ویرجینیا وولف نویسنده ی بنام انگلیسی نمونه ی یک زن فمینیست بوده است و در این فیلم نیز ما به وضوح فضای فمینیستی و زندگی سه زن را در سه دوران مختلف در یک روز دنبال میکنیم.
یکی رمان را مینویسد دیگری میخواند و ان یکی انجام میدهد . در این میان میبینیم که هر سه زن به طوری درگیر این رمان هستند و هر سه به گونه ای در آن دخیل اند.
ویرجینیا در انتظار ورود خواهر و فرزندانش است (مهمانی) . کلاریسا در تکاپوی راه اندازی مهمانی برای بزرگداشت ریچارد و لورا به فکر درست کردن کیکی برای تولد همسرش(مهمانی).
تمامی شخصیت ها در این روز به سوی خودکشی سوق داده میشوند.
ویرجینیا دست به خودکشی میزند در حالی که همسرش را دوست دارد . لورا نیز بین زندگی برای خود یا دیگری دست به انتخاب میزند.
ریچارد که تمام موفقیت خود را برای بدست اوردن این جابزه فقط یک ترحم یا یک اقدام زیبا به پاس مبارزه ی او با ایدز میداند،اقدام به خود کشی میکند.
ویرجینیا شخصیتی بیمار گونه دارد که از قید و بند و مراقبت های عاشقانه ی همسرش و توصیه های پزشکان خسته شده است .
در فیلم میبینیم که ویرجینیا نگاهی قاطع دارد که وقتی به مخاطبش مینگرد تمام حرفها و افکار زیبا اما کحصور شده اش را نشان میدهد .
حتی راه رفتن و لباس پوشیدن و طرز سیگار کشیدنش و یا دستانش که همیشه با قاطعیت در جیبش قرار دارند کاملا اقتدار به بند کشیده شده ی ویرجینیا را نمایش میدهد.
او از این افرادی که محاصره اش کرده اند (مثلا خدمتکارانش ) رنج میبرد و از طرفی از این فضای ارامی که همسرش برای زندگی اسوده ی او ساخته است خسته شده است .آرزویش رفتن دوباره به لندن و شرکت در مهمانی هاست.
لورا باردار است و همسری بیسار خوب دارد و صاحب پسر بچه ای نیز هست . او قصد دارد برای همسرش کیک تولد بپزد و برای این کار تمام تلاشش را میکند ولی موفق نمی شود . او کارهای کوچک را به درستی انجام نمی دهد و مسائل ساده او را نگران میکنند و در آخر برای زندگی خویش تصمیمی میگیرد و زندگی خود را تحت تسلط خود درآورده و اقدام به خود کشی میکند.
کلاریسا همراه با دوستی که لزبین (همجنس باز زن) میباشد زندگی میکند و دوستی قدیمی به نام ریچارد دارد که اکنون مبتلا به ایدز میباشد . او برای مهمانی که در نظر دارد بسیار نگران است . هرچند همه چیز به خوبی پیش میرود اما او آرام و قرار ندارد.
موسیقی فیلم بسیار زیبا فضا سازی میکند و بسیار در درک فیلم موثر است.
تمام کاراکتر ها تا انتها این را القا میکنند که برای خوشی های خود زندگی کنند و یا برای دیگری؟
ریچارد معتقد است که کلاریسا برای او زندگی میکند و با مرگ ریچارد ،کلاریسا میتواند به زندگی خود برگردد.اما این در مورد لورا و ویرجینیا نیز صادق است.آن دو نیز در قید و بند اسیر اند و برای یک لحظه برای خود زیستن در تلاش اند.
فیلم به گونه ای ساخته شده که تمامی شخصیتها و بازی های حرفه ای و حتی گریم صورت ویرجینیا که بسیار سرد و بی روح است ، همه و همه باعث درک فیلم میشود و فضای فمینیستی فیلم را به ثبات میرساند.
د.موسوی
سگ آباد
نام فیلم : داگویل
نویسنده و کارگردان : لرس فن تریر
محصول :۲۰۰۳
با هنر مندی : نیکول کیدمن
لرس فن تریی یر کارگردان قوی سینما مجموعه ی سه گانه ای ساخته است که اولین قسمت آن "داگویل" و دیگری "ماندرلی" نام دارد.
این فیلم ساز از پایه گذاران دوگما 95 به شمار می رود .در سال 1995 نه فیلم ساز بیانیه ای به نام دوگما 95 ارائه دادند که شامل ده اصل بود
این فیلم سازان خواستار بر هم زدن قوائد سینمایی و سیستم یکپارچه ی سینما بودند.اما این خواسته با دستیافته های صد ساله ی سینماگران در تضاد بود . به همین علت این جریان به مقصد نهایی خود نرسید.داگویل فیلمی تئاتر گونه است که به همین روش ساخته شده است.
داگویل دارای 9 بخش و یک مقدمه است .
گریس شخصیت اصلی داستان از یک گروه گنگستری فرار کرده و به شهرمانندی به نام "داگویل" پناه می آورد
داگویل نمونه ی کوچک شده ای است از امریکا . شهر آرمان ها و زیبایی هایی که در ابتدا رویایی ولی در باطن مخوف و پست است .
جایی که ورود به ان سخت است و خروج از آن سخت تر .مردم این شهر به ظاهر خوب و آرام و مطیع هستند ، اما به مرور چهره ی پشت نقاب نشان داده می شود .
به قول نیچه _ فیلسوف بزرگ _ هرگز نباید سعی کنیم منکر نظام برده داری شویم . وچه زیبا گفته است در حالی که در متمدن ترین و ابر قدرت ترین جوامع بشری سیستم برده داری به وضوح دیده می شود .
حتی داگویل که شهر مانندی است دور افتاده و اسیر میان کوهستان نیز برده داری وجود دارد . و این در حالی است که مردم دم از تمدن می زنند.
اولین ویژگی مورد توجه در این فیلم ، دکور منحصر به فرد آن است . وقتی دیوارها حذف می شوند و فقط خطوطی مرز و حدود را مشخص می کند ، صدای باز بسته شدن درها که به گوش می رسد جای بسی تحسین دارد.
از همان ابتدای فیلم با این موضوع مواجه می شویم که سخنرانی رئیس جمهور بیهوده است و حتی ارزش آن از پخش موزیک از رادیو کمتر است.
سگی که در این جمعیت از همه ارزش مند تر است و حتی در انتهای فیلم می بینیم که همه نابود می شوند اما سگ بیش از سایرین ارزش زنده ماندن را دارد ، در این شهر به شکل ترسیمی دیده می شود و وجود خارجی ندارد.
این فیلم بیان کننده گوشه ای از زندگی یک فرد خود فروخته و یک جامعه ی خود کامه است .کسی که توسط یک جامعه به اسارت و بردگی گرفته می شود ، اما وی از روی ضعف این زجر را تحمل می کند.
از همان ابتدای گریز زن از دست گنگسترها تا انتها ، حتی زمانی که انتقام می گیرد ، همه و همه نشان دهنه ی ضعف شخصیت داستان هستند.
مردم این شهر از این زن نهایت سوءاستفاده های ممکن را می کنند و هر کسی به صورتی که در توان اش است برده داری را اجرا می کند .
حتی زمانی می رسد که زن به یک فاحشه و یک خدمتکار و دقیقا یک برده یا یک اسیر تبدیل می کردد . در حالی که چهره ی مردم این را نشان می دهد که آنها به این زن نیکی می کنند .
نمی توان حق را به گریس و یا داگویل داد . گریس ضعیف است و هرگز به وضع خود اعتراضی نمی کند . آنچه پیش می آید را می پذیرد . و از طرفی داگویل تمامی وحشی گری ها و اعمال نا شایست را بر این زن روا می دارد.
کار به جایی می رسد که گریس نسبت به همه چیز بی تفاوت می شود و درست از همین لحظه تخم نفرت کاشته می شود .
تمام زندگی گریس در هفت مجسمه ی تزئینی خلاصه می شود که یکی از زنان این شهر "ورا " در جلو چشم گریس آنها را می شکند . و در انتها می بینیم که گریس دستور می دهد هفت فرزند این زن را در جلو چشم او بکشند .
وقتی گریس تصمیم می گیرد دوباره به گروه گنگستران بپیوندد ، باز هم از روی ضعفی که در خود حس می کند ، از قدرت گروه استفاده کرده و دستور می دهد این شهر را اتش بزنند و تمام افراد آن را بکشند .
این کار را تا زمانی که از نفرت و ضعف و حس انتقام گریس فاکتور بگیریم ، می توان ستایش کرد . چرا که این افراد برای جامعه خطر ساز هستند و این شهر برای بشریت زیان آور است .
اما از انجا که فاعل این کار گریس است و او خود به خاطر ستمی که به او روا داشته اند این کار را می کند نمی توانیم کار او را ستایش کنیم . چرا که این کار یک عمل سمبولیک و ایده آلیسم نیست . فقط وفقط یک انتقام شخصی است .
در فیلم می بینیم که بعد از آنکه گریس اقدام به فرار می کند ، او را مثل سگ به زنجیر می کشند . در حالی که می گویند ما تو را دوست داریم . ما به تو خوبی میکنیم . اینها فقط به خاطر خود توست
هنگامی که گریس تصمیم می گیرد آخرین حرفهای خود را به مردم این شهر بگوید ، باریدن برف آغاز می گردد . گویا همان طور که برف بر روی شهر می نشیند و آن را می پوشاند ، سخنان گریس نیز همین کار را با مردم آن می کند.
در انتها از تمامی این شهر مانند تنها یک سگ باقی می ماند . و این بیانگر این است که حتی این سگ ارزشی بیش از مردم آن را دارد .
می بینیم که گریس ، همان زن زیبا و تنها و گریخته از اعمال ناشایست ، به شخصی متنفر ، انتقام جو و وحشی تبدیل می گردد . و این دقیقا چیزی است که در جایی به نام امریکا اتفاق می افتد.
د.موسوی

داستان بر میگردد به سال 1941 . زمانی که موسیلینی علیه انگلستان و فرانسه اعلان جنگ کرد . مکان داستان شهر کوچکی است در ایتالیا.این داستان از دید پسر بچه ی 13 ساله ای روایت می شود که مثل تمام مردان این شهر چشمانش به دنبال زنی است به نام مالنا.مالنا زنی است که همسرش به جنگ رفته و او در دام شهری گرفتار است که مردان آن به فکر سوء استفاده و زنان آن در حسادت به مالنا به سر می برند.در ابتدا اولین نکته ای که ذهن را مشغول می کند این است که فیلم از زبان و دید پسر بچه ای مطرح میشود که به تازگی در حال تجربه کردن تحولات جنسی است .و شاید پاک ترین کسی باشد که بتواند این داستان را برای خواننده بازگو کند.
کارگردان مردم این شهر را به دو گروه زنان و مردان تقسیم نموده است و نه به گروهی مثل فاشیست ها و آزادی خواهان . و در این میان نشان می دهد که هر دو گروه در تلاش هستند برای سقوط شخصی بنام مالنا . زنان از روی حسادت و مردان به خاطر دستیابی به مالنا.
چیزی که به وضوح در این شهر دیده می شود این است که مردان خوش لباس تر و مرتب تر از زنان هستند و در میان تمامی زنان ، مالنا زیباترین زن منطقه می باشد . و این ، یعنی زیبایی مالنا ، بزرگترین گناهی است که او مرتکب شده و سزای آن حسادت و شهوت و رفتار حیوانی مردم است.
مالنا منتظر بازگشت همسرش است و با آنکه می داند تمامی چشم ها و افکار در پی نابودی او هستند اما او قصد سقوط را ندارد . او می خواهد زندگی کند .
در این شهر پسر بچه ها باید شلوار کوتاه بپوشند و تا زمانی که مرد نشده اند نمی توانند در آرایشگاه روی صندلی بزرگتر ها(مردان) بنشیند و یا مثل آنها رفتار کنند . شخصیت راوی این داستان به وضوح نشان می دهد که دوست دارد مثل سایر مردان در چشم مالنا باشد و از سوی او توجه ببیند . و برای رسیدن به این هدف سعی می کند شلوار پدرش را برای خود اندازه کند و بپوشد که با بدرفتاری و تبیه پدر مواجه میشود
مردم این شهر نمود کاملی از رفتار خشن و سنت گرایانه و حماقت امیز یک دوران هستند .
در ادامه وقتی با این پسر بچه قدم به قدم مالنا را تعقیب می کنیم و از سوراخ دیوار زندگی مالنا را میبینیم و رفت و امد ها و رفتار مردم را با او مشاهده می کنیم . کاملا میتوانیم درک کنیم که چرا کارگردان یک پسر بچه ی 13 ساله را برای قضاوت انتخاب نموده است .
بالاخره فیلم به جایی می رسد که مالنا را به جرم رابطه ی مشکوک با یک مرد زن دار به دادگاه میکشانند و مالنا مجبور میشود برای دفاع از خود به وکیل شهر مراجعه کند . در این دادگاه با کمک وکیل او پیروز می گردد ، اما خواهیم دید که این وکیل هم مثل سایر مردان این شهر در پی سوء استفاده از این موقعیت است و چون میداند مالنا پولی برای پرداخت ندارد او را مجبور به استفاده ی جنسی میکند . هر چند مالنا تمام موجودی خود را به او میدهد و از او میخواهد صبر کند تا بقیه را هم فراهم کند اما نتیجه ای نمی بیند . و شاهد تمامی این رفتار های حیوانی ، بینندگانی هستند که از دید پسر بچه تمامی اتفاقاترا می بینند .
همراه با این رویداد ها که برای مالنا پیش می آید ما مشاهده گر تحولات جنسی پسر بچه ی 13 ساله ای هستیم که دلباخته ی زنی به ظاهر بیوه است و تمامی رفتارهای ناشایست را میبیند و در ذهن رویاهای خود با مالنا را می پروراند . و به قدری رویای دستیابی به مالنا برای او شدت می یابد که او را به بستر بیماری میکشاند.
مالنا کم کم از جامعه طرد می شود به طوری که برای خوردن غذا هم مجبور به همبستر شدن با مردان بی سر و پا می شود و می بینیم که نا خواسته مالنا ی زیبا و شایسته ، به زنی بدکاره تبدیل می شود.
در فیلم سکانسی هست که در آن مالنا با پوسته ی جدیدی وارد شهر می شود . موهای خود را به نشانه ی اعتراض کوتاه کرده و از لباس پاکی بیرون آمده و با ظاهری متفاوت در کافه ی مردان می نشیند ، سیگاری بر لب میگذارد و همه ی مردان برای روشن کردن سیگار او به طرفش خیز بر میدارند . مالنا در مرکز تصویر مقتدرانه نشسته و بدون هدف به گوشه ای خیره شده است .
بالا خره مالنا به زنی بدکاره تبدیل شده و یکی از دختران باشگاه آلمانی ها می شود.پسر بچه که به خاطر تمایلات جنسی در بستر به سر میبرده به خواست پدرش به باشگاه این زنان بدکاره برده میشود تا اولین تجربه ی جنسی خود را امتحان کند و پسرک در تخیلات خویش به مالنا دست می یابد.
زنان شهر در آخر زهرشان را میریزند و مالنا را در مرکز شهر به خاک و خون میکشانند و او را به شدت کتک زده و زخمی می کنند و با کمال آرامش و پیروزی او را از شهر بیرون می کنند .
شوهر مالنا از جنگ باز میگردد و با مردمی رو برو میشود که همه به او پوزخند می زنند و میگویند زنت یک فاحشه است و باید در فاحشه خانه های سیسیل به دنبالش بگردی .
پسر بچه اکنون مردی شده است و برای شوهر مالنا توضیح می دهد که او به کجا رفته است.
سکانس پایانی تصویری از ورود مالنا و شوهرش به شهر را نشان میدهد . که دوباره همه ی مردم او را با نام فامیل شوهرخطاب میکنند و به او روز بخیر می گویند .
بونجور خانم اسکوردیا!!!!
نقش مالنا را مونیکا بلوچی بازی میکند که در ابندا یک مانکن لباس بود و سایر فیلم های او از این قبیل اند:
اشک های خورشید
ماتریکس 2 در نقش پرسفون
هیجان
برگشت ناپذیر
...
د. موسوی